|
به نام حضرت حق
یادت باشه دنیا گرده ، هر وقت احساس کردی آخرشه ، شاید نقطه ی شروع باشه . + نوشته شده در توسط نرگس
سلامی به وسعت بی کران دریا ... سلامی به بلندی کوه ها و به درازی رودها ...سلامی به خوشی صدای چشمه ها و ...يه سلام با گلاي سورخ!! و آبي قِشنگ... آبی قِشنگه قِشنگ من اومــــــــدم که یه خبر مهم بهتون بدم ... اگه گفتین ... . . . . . دیـــــــــــــــــــگه دارم می رم ... دیگه دارم به کشور سر افراز و میهن عزیزم برمی گردم ... یهنی : فـــــــــــــرودگاه آری !!!!! دارم به زادگاه خود باز می گردم ... آه چه خوب لحظه ای ست لحظه ی دیدار خویشان و دوستان ... ( فچ کردی فقط ماله بچه هاست ؟)چه کشور هایی رو که ندیدیم شدیم مارکوپولو 2 باید همینجا از زحمات سرشار خواهرم سپاسگزاری کنم که او بود که پای کامی می نشست و برایمان بلیط هواپیما یا قطار جور می کرد و من بودم که ددی رو با مشقت راضی می کردم که با اتومبیل یه سفر 7 یا 11 روزه بریم !!!!! دانمارک و سوئد و حـــــــــتی نروژ هم رفتیم و ... مهم تر از همه سفر به اسپــــــــــــانیا کشور مورد علاقه ی من بود که اصن باورم نمی شد گذره !!!!! و من به خاطر همه ی این ها اول از خدای منان و بعد از جیب بابایی نه ببخشید خود بابایی و بهشدم از خواهرم ممنون هستم ... تازه سفر با کشتی رو هم که جزو آرزو های دور و درازم بود رو تجربه کردم وااای خدایا ممنونم دیگه پررو شدم برمی گردم که درسمو بخونم ببینم مامی ددی می تونن دکتری مهندسی چیزی تحویل جامعه ی خویش بدن یا نه
خـــــــلاصه این یه مدت همش اسباب کشی داشتیم ددی هم که همش به من کارای سخت سخت می دادن . هی من بهشون می گفتم بابا من نباید کار سنگین انجام بدم اینقدره منو اذیت نکنین گوش نمی کردن که ... هــــــــــــــــی روزگار !!!!!!!!!! چه دنیای بدی شده !!! داریم میریم تو دود و خاک و آنفولانزای خــــوکیه بی شهور و بدبختی و فلاکت و بی چارگی و... ای بابا اشکم دراومد . ندارم ... چه فرقی میکنه ؟!!!! اگرم دسترسی داشتم با اون سرعت مزخرف که نمی تونستم کاری کنم ...اوووووووووه حالا طول میکشه تا عادت کنم
حالا خدا کنه شانس بیاریم از مرض آنفولانزای خوکی جان سالم به در بریم ... ببینید تو رو خدا ما برای کسب علم چه بدبختی هایی که نمی کشیم حالا که اینطوره چون داریم برای کسب علم در راه خدا جون می دیم باید شهید محسوب بشیمو حداقل اون دنیا رو واس خودمون آباد کنیم خب دیگه چی بگم ؟ اممممم !!!!! همین دیگه اگه نتونستم بهتون سر بزنم ناراحت نشید بگید نرگس بی معرفته کدوم از اینا نیس فقط بدبخته می خواد درس بخونه خانوم معلم شه می کردم بسی به گردن من حق دارن از خیر هیچ کدوماشون هم نمی گذرم خدایا تو این یه مورد شرمنده من تجدید نظر نمی کنم حالا خوبه مامانه خودم فرهنگیه بچه هاش داشتنسقف کلاسو می یوردن پایین مامانم فقط نگاشون می کرد من می گفتم آخه معلم اینقدر خونسرد ؟!!
![]() خوب دیگه گلیا
دیگه وقت رفتنه
قــــــــــــــبل رفتنی نظــــــــر فـــــــراموش نــــــــشــــــــه
![]() فهلا خدافسسسسس
+ نوشته شده در توسط نرگس |
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عسیسای دله من خوبید ؟ خــــــــوش می گذره ؟ خیلی خیلی خیلی خیلی....میسی از نظراتتون از همتون ممنونم
آه !! چه کنیم از درد عشق، چه کنیم از درد فراق و جدایی که امانمان را بریده است ! به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟ و آن زمان که بال های عشق مرا دربرگرفت و من با تمام وجود خود را به تو سپردم ... آن هنگام که روی عرشه ی کشتی ... آهاااان بچه ها خوب شد گفتم کشتی ... جالب ترین خاطره ای که از اول تابستون تا الان دارم سفر یه روز و نیممون با کشتی در آبهای نیلگون دریای شمال بود . بازی بهم دست داده بود و موقع خوردن شام هم رفتیم رو عرشه ی کشتی و من آهنگ سلندیون گذاشتم و دیگه ... EveRy niGHt in MY dreamS I see YoU . I feel You That is how I knoW you Go on دیگه احساس می کردم هر لحظه کشتی می خوره به یه صخره یخی و میشیم تایتانیک ۲ ... خــــیلی خوش گذشت . شبش که از هر فیلم پلیسی و هیجان انگیزم بدتر بود . این اروپایی ها ی بی شهور شب م.س.ت کرده بودن نمی فهمیدن چی کار می کنن که ... راه می رفتن . افتاد رو من . هر جای کشتی که می رفتیم دو تا آدم م.س.ت و دیوونه می یومدن طرفمون . یکیشون هم دوید طرف ما ... ما هممون یه قدم رفتیم عقب ... دیدش ترسیدیم به زور فکر کرد به انگلیسی گفت نه نه کاریتون ندارم می خواستم یکم باهم بخندیم تو دلم گفتم مرضو بخندیم ما رو سکته دادی واسه خنده ؟!!! کشتیش یازده طبقه بود بعد از طبقه ی یازده می تونستیم بریم رو عرشه ...اگه اون طبقه می یومدن طرفمون هیچ راه فراری نداشتیم مگر این که خودمون رو مینداختیم تو دریا ... هی !!! شب هیجان انگیز و جالبی بود ...
و اکنون با همه وجود می گویم : پدر عاشقی بسوزه ایشالا چیه ؟!! چرا این جوری نگام می کنید ؟!! خوب چی کار کنم ؟ مگه من دل ندارم ؟!!! سه قلوهای جیگمل من هم رفتن ایـــــران خـــــــیلی دلم براشون تنگ میشه ... فکر کن ! سه تا کوچولوی پنج ماهه ی مامانی قشنگترین کوچولوهایی که تا حالا دیدم ... خوش به حال مامانشون
و..................... بالاخره بعد کلی زحمات من و مهدیه خونواده ش تصمیم گرفتن بیان پیش ما یووووووووووووووپی ... شبم پیش ما موندن ... من و مهدیه هم تا ساعت ۴ صبح نشستیم یه بند حرف زدیمو دیگه آخراش هم از شدت خنده دل درد گرفته بودیم . خـــــــــــیلی خوش گذشت ... فرداش که با هم رفتیم تو شهر بگردیم باباها همدیگرو گم کردند و من و مهدیه مجبور شدیم یه جا وایسیم تا اونا بیان و در همون حین اینجانب نرگس سوتی ای بــــزرگ دادم . خیلی گوش ندادیم ببینیم به چه زبونی دارن حرف می زنن و از اون جایی که ما راحت حرفامونو می زنیم و هیشکی هم نمی فهمه خدا رو شکر این چه زبونیه ترجمه کن لطفا ... منم گفتم نمی دونم این دیگه چه زبونه مزخرفیه ؟؟؟ بعد همون موقع فهمیدم ترکی بود . یه دفعه ای مرده برگشت به فارسی گفت : این زبونه مزخرف آذریه ... بعدم به شوخی گفت فکر کردید فقط خودتون فارسی بلدید ؟؟؟؟ واااای من داشتم از خجالت آب می شدم این مهدیه هم که از خنده رو زمین ولو شده بود که خونواده اش تازه داشتن به ما می رسیدن و با این که از ماجرا خبر نداشتن داشتن می خندیدنو هی از ما می پرسیدن چی شده ؟؟؟چی شده ؟؟؟
حالا که این آپ اینقدر عشقولانه شد بذارین اینم بذارم که دیگه تکمیل شه ولی جدی قشنگه ... همراه مـــــــــن تنــــــها با تو تا اوج عشـــــــق هـم ــــــــــروازم با قلب تودلدارمن هم آوازم توهمپـــــــــاي من، تنـــها با من هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــي با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائي تکيـــــــــــــــــــه گاهي ، همصــــــــــدائي ما فرياد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب دلگرمي عاشــــــــــقاي بيصــــــــــــدائيــــــــــم ما، دل ميبازيم دريادريا ،تابيکران،عاشقاي بي پروائيم تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، اي مهـــــــــــــــــــــربان چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب تا بيـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان ميسـوزم اي آرام جـــان بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب ما؛ فريــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمي عـــاشــــــقای بی صدائــــــــــــــیـــــــم ما؛ دل ميبازيم دريا دريا تا بيکــــــــران عاشقــــــاي بي پــــروائيــــــــم اي تورؤيـاي شبهاي مــــــن عشقوببين توچشماي من دستاتوتو دســــت من بـــــــــــگـذاردر لــحظه های ديـــــدار خوب دیگه عسیسای دلم مثه همیشه لحظه ی وداع با شما یاران همیشگی وبم فرا رسیده ازتون ممنونم که عرایض بنده رو مطالعه کردید فـــــــعلا بابای
پ.ن: می تونم قسم بخورم که یکی کامپیوترمو طلسم کرده ... پ.ن۲: بالاخره ارتودنسیمو برداشتم پ.ن۳: بچه ها اگر منو لینک کردید و احیانا من فراموش کردم شما رو بلینکم حتما تو قسمت نظرات بگید تا من بدون فوت وقت رسیدگی کنم ... پ.ن۴: آخه من چه جوری به ایــــــــــن همــــــــــه کار برسم ؟!!!!خدایا کمکم کن...!!! + نوشته شده در توسط نرگس |
+ نوشته شده در توسط نرگس
|