سسسسسسسسسسیلااااااااااااااام
عزززززیزاییییی دل من دلم براتون تنگ شده بود . 
چه خبرا ؟؟؟ ما که مي خوايم ناپيدا بشيم
بالاخره امتحانا و ... اين ديگه آپ آخرمه فعلاديگه نميام تا بعد از امتحانا
ديگه تموم شد هرچي شيطوني و شلوغ بازي
حالا بايد بچسبيم به کتاب( حتما
)
:ديیی ديگه نميام
شايد وسط امتحانا تلف شدم حلالم کنين
پسورد وبمو هم مي دم به گاو مش حسن
که اگه به ديار باقي شتافتم بياد به اطلاعتون برسونه
ولی ما که امسال فقط ول معطل بودیم عجب نمران درخشانی ما داریم تو مدرسه به امتحانا هم که نزدییک میشویم ای دل غافل نمرات درخشان تر در انتظار

من که گفتم چن هفته پیش رفتیم مسافرت ... خیلییییییی خوش گذشت .
جای همتون خالی . این دوستمونم یه بچه داشت حورا ...سه سالش بود
اینقده این بچه باحاااااااال بود ... اینقده باهوش و بامزه بود که مردیم از دستش . هروقت از دست درس و اینا اصابم خورد میشه می رم فیلمی رو که ازش گرفتیم نگا می کنم دلم وا میشه ...
هی می خواست مامانش بغلش کنه مامانشم کمرش داغونه با این حال بغلش کرد ولی گفت حورا من کمرم خیلی درد می کنه ... حورا گفت راس می گی !!! پس بذار مهمونا منو بغل کنن !!! یه بارم هی بابام ازش می پرسید مامانتو بیشتر دوس داری یا باباتو اونم می گفت جفتشونو هی بابام می پرسید باباتو بیشتر دوس داری یا عروسکتو ... اینقدر ازش پرسید که دیگه کلافه شد گفت : ببین دیگه ازم نپرس چون جوابتو نمی دم :دییییی شب آخرم نشسته بود پیش من برام آیینه های نشکنو تعریف می کرد . همچین بااحساس تعریف می کرد از افشینو مرد کچل ِ و اینا .

کلا این ماه همه ش با بچه ها بودم .
یه جا دیگه هم رفتیم یه دختر کوشولو و بامزه داشتند اسمش ملینا بود .
من نمی دونم چی بود که این بچه همه ش درحال رقصیدن بود . اینقده هم بامزه می رقصید که همه ضعف می رفتن . فک کنم در آینده این جای شکیرا رو بگیره ...
اینم عکساشون 
عکس اولیه حورا پایینیشم ملینا


بعد یه شهری رفتیم اسمش Montreux بود . باید خدمتون عرض کنم بهشت که می گن همین جا بود .

یه شهر آروم ، تمیز ، رویایی ..آدم اونجا حس می کرد که به رویاهاش نزدیک شده .عکسایی که گرفتم اینقدر باحال شده هروقت نگا می کنم انرژی می گیرم . عین کارت پستالا .
صحنه های غروبی داشت که نگووووو ...همه داشتن بستینی می خوردن اون وقت من که عاشق بستنیم اونو ول کرده بودم فقط از
غروب عکس می گرفتم . فرداشم یه جا رفتیم کوه و جنگل و دریاچه و همه چی با هم بود . ما هم از این دوچرخه چهار نفره ها گرفتیم شش نفری سوارش شدیم . منم راننده بودم . تو جاده اینا رو اینقدر این ور اون ور کردم که حالشون به هم خورد . هرچی اینا جیغ می کشیدن من تو گوشم گوشی بود
صدای موزیکم تا ته زیاد :دیییی

نمی فهمیدم این طفلکیا چی دارن می کشن !!!!

حالا اینقدر مسافرت به من خوش گذشت وقتی برگشتیم دیگه من باید بعد از ۲۴ روز تعطیلی می رفتم مدرسه ( وااااای چقدر سخت بود ) این امتخانا هم که دیگه رسما اشک آدمو در میاره . اجتماعی رو که یه شاهکاری زدم خودم در حیرت موندم . برگشم موچوله کردم انداختم زیر تختم . نمره ی دینی هم که یه چیز فجیعی شد که خوشبختانه معلمون دوباره گرفت . یه کم دیگه بیشتر به خرداد نرسیده منم همه ی درسا تلنبااااااار شده رو هم . خدا امسالو به خیر بگذرونه ... با این حساب می تونم قشنگ بخونم ببینم می تونم خودمو واسه شهریور آماده کنم ؟!!:دیییییی

تو مدت مسافرت هر جا می رفتیم همون آن کامی شون خراب میشد . مریم می گفت تو قدرت جادویی داری یا این که این بدبختا از ترس تو خودشونو می زنن به مردن . یه جا رفتیم اینترنتشون قطع شد . یه جا دیگه رفتیم همون روز کامی شون خراب شده بود برده بودن درستش کنن حالا اینا همه به کنار وقتی رسدیم خونه خودمون و همه رفتن یه گوشه ولو شدن من رفتم پای کامی هی دیدم داره قاطی می کنه محل ندادم آخرش فرداش که اومدم خونه دیدم لیلیلیلیلیلی اینم به سلامتی خراب شده . واقعا اون چند روز با معضل بی کامپیوتری رو به رو بودیم .

خــوف دیــگــه خوشملای آجــی
من تشیفمم ببرم آپمو تموم کنـم
سعی کنین موفق باشین 
کامــــنــتـو فــرامـــوش نــکنــیــن
شما خوشکلین نازین دلمو بردین دمتون گرم
فــــــداتـــــــون شـــــم

فــــــــــــعـــــــــلا

