اين پارچ آب هيچ وقت خدا آب نداره... هميشه کويره...حتی اگه ۱۰ دقيقه پيش پرش کرده باشی...اصلا انگار طلسم شدست... دوسش ندارم... خيلی بی کلاسه! در داره٬ نميشه بدون ليوان آب خورد! D: 
دیروزحوصله هیچی رو نداشتم و دلم می خواست دق دلیمو سر یه چیزی خالی کنم ... رفتم آشپزخونه دیدم رو کابینته يکم هلش دادم رفت سر کابینت ... آروم برگشتمو به دور و برم نگاه کردم . امن و امان بود . پس آرنجمو محکم زدم بهش و هول دادم ... چَ رَ رَ رَ خ !!!!!!!!! وای عجب صدای توپی بود ! خورد خاک شير شد ! عملیات با موفقیت و صحنه خيلی قشنگ اجرا شد... اما اصلا به فکر شیشه خورده هاش نبودم که تا شعاع ۲ متری پرت شده بود اون طرف! واينکه موقع شکستن ِ چيزی نبايد پابرهنه باشم! يکم هم عذاب وجدان داشتم٬ که....  زود گذشت!
اطراف رو نگاه کردم... آثار جرم همه پاکسازی شده بودن... با خونسردی کامل از آشپزخونه اومدم بيرون.
!!!

                                                     **********

خوب دیگه کم کم میشه گفت زمستونه                                                                             

رسیدن بخیر

 

چهار فصل

با مداد سبز
نوشتم
بهار و عشق
با قرمز
تابستان و تپش
با زرد
پاییز و خاطره
با انگشت
بر بخار پشت شیشه
نوشتم
زمستان و انتظار بهار

ناهید عباسی