اینجا
پراست از بوی ِ الکل و
سکوت ِ دیوارهایی که سردند و بی روح
اینجا
خورشید که می اید
صبح می شود
به همین سادگی !
آدم ها می ایند و می روند
و خورشید که می رود
شب می شود
همه می میرند انگار!
 
(ساعت خواب و بیداری ِ آدمها
مثل دنیای کوچک من نیست )
 
اینجا
همه دروغ می گویند
همه نگاه ها ازآدم فرار می کنند
و من از دروغگو ها متنفرم
 
اینجا
نگاه ها فرسوده اند
هوا سرد نیست
سنگین است
(چقدر هضم هوای سنگین سخت است !)
 
اینجا
همه با هم قهرند انگار
و انتظار تنها وجه تفاهم آدم ها ست

اینجا
همه منتظرند
همه منتظریم
اینجا درست زیر پای آسمان است ...

سارا خ 
 

پ.ن: تو فروشگاه یه نفری رو دیدم که خیلی شبیهش بود. اینقدر حواسم رفته بود بهش که کم مونده بود برم تو دیوار ...!!!