به آغوش نت بازميگـــــــــــــرديم :دیییی ( طولانی )
![]()
اهم ! ![]()
سلام علیک. . . . !!![]()
نه نه !! تو رو خدا يه دقيقه لنگه دمپاییاتونُ پرت نكنيد
بذاريد من اول از لاي اين تار عنكبوتا رد شم بعد مي يام پيشتون تــَوضيح مي دم 
اوهو اهو !! چقدر اين جا گردوخاك نشسته ![]()
انگار نه نگار يه روز واسه خودش برو بيايي داشت
یه یازده ماهی بود نبودم دیگه حالا عَيبي ندارَه يه سال بوده ديگه !!!!!
ميبيني؟
ما از اون خونواده هاش نيسيم كه دوستاي با معرفتمونُ همينجوري ول کنيم بريم !
ولي ديگه روزگاره ديگه !! تلخي داره ...بدبختي داره ![]()
اتفاقاي خوبش برا شما باشه اشكال نداره تلخي هاش برا من باشه
اينجــــــورياس!![]()
خلاصـــــــه ... هنـــــو زنــــــده ام !!
ميگم تو اين يه سال چقدر جاي من خالي بودااااااااااا
اصن بلاگفا يه چيز كم داشت
شما هم فهميدين ؟؟![]()
خب گفتم براتون تَوضيح مي دم ...
از وقتي برگشتم يا بهتر بگم برگشتيم اسباب كشي داشتيم بهد تلفن نداشتيم تا يه مدت پس يني اينترنتم نداشتيم
بعد تا جا به جا شديم امتحانا شروع
شد و خوب به علت هوش و استعدادي که در وجود من همینجوری از خودش برق
ساطع میکنه
تا ۲۴ خرداد جان كنديمُ به قولی پدرمان درآمد
و اولين برنامه اي كه براي تابستون خود ريختيم اين بود كه ۲۴ ساعت بگيريم بخوابيم
آخه نميشد درس حسابي خوابيد تو اين ماهِ كذايي
ولي زياد طول نكشيد آخه بايد براي يه مدرسه ديگه ميرفتم آزمون مي دادم و خب بازم نتونستم بيام نت و بعدشم آزمون زبان داشتم 
ميبينيد كه همينجوري فرتُ فرت امتحان و آزمون داشتم
گفتم كه هوش و استعداد داره از چشام مي زنه بيرون ... دِگه دِگه ... اينجـــــورياس دِگه
مرد کُهٍن می خواد اینجور کارا ![]()
ولی جدا مغزم آکبند شده
!!دیگه حالم از هر چی کتاب درسی به هم می خوره ![]()
بعدش ديگه واقعا تصميم داشتم بيام كه ... كه ...اووووووووووووووووووف دچار مسموميت غذايي شدم
ديگه خودتون عمق فاجعه رو داشته باشین دیگه 
يه مسافرت كوچولو هم اين وسط مسطا رفتيم ... و ...
جالا دوستان تا اینجاشو داشتین از این جا به بعدشو داشته باشین
کامپیوترم خراب شد
و...مجبور شدم ببرمش که ... دیگه ... دیگه فک کنم کم کم لنگه دمپاییاتونو دارین شوت می کنین

همــــــــين !!!!! واقعا همين
حالا ديدين من نمردم زندم ![]()
ولي الان كه دقيق فك كردم ديدم هنوز يه سال نشده ۱ ماه ديگه مونده به يه سال
باز جاي شكرش باقيه
حالا هم کلی اکتیو شدم
زدم تو کار شعر و شاعری
از یه نفر شدیدا تاثیر گرفتم که حالا کلی دوووووسش دارمُ بهش وابسته شدم
![]()
هی روزگار !! حالا بیخی
ولی نه این که خودم شعر بگمااااا نه !! هنو به اون مرحله نرسیدم
فعلا کلی دارم کتاب شعر
می خونم و شعر حفظ می کنم ولی حالا یه وقتی دیدی شعرم گفتم دیگه !
خدا رو چه دیدی !! اگه منم که براتون شعرم می سرایم !
کلا این تابستون حس مفید بودن بهم دست داده
کلی برنامه ریختمُ به همشم رسیدم شکر خدا

چیه ؟ از من بعیده ؟؟ خودم می دونم
کلا دیدین بهتون گفتم من بالاخره یه
سالی ...یه وقتی ... یه جایی آدم میشم خب امسال همون ساله دیگه
دیدین این قولم مثه قولای سال های پیش نیس
دیدین عوض شدم ؟ نه جدی دیدین ؟
دیدین یا ندیدین ...اگه دیدین بگین من این قدر دیدین ندیدین نگم
در کل دیگه خیلییییییییییییی so serious شدم
اوووووووووووووف راسی امسال چه خوشی بگذره ماه رمضون با فیلمایی که میخوان برامون پخش کنن
اصن من نمی دونم کدوم یکی رو ببینم اینقدر همشون قشنگن ![]()
![]()
این چه جور زندگیه آخه
این زیر هشتم که دو قسمتشو نیگا کردم دیدم همین ته مونده اعصابی هم که برام مونده داره به تحلیل
می ره
مخصوصا با این فیلمبرداری های فیلمای سیروسی که واقعا رو مخ آدم پاتیناژ می ره
می خواد مثلا هیجانیش کنه
بعد دیگه این که آهان فقط ۴۷ روز دیگه مووونده به شروع حماسه مهر
تا می تونید خودتونُ خفه کنید 
جلوی خونه ی ما یه دبیرستانه بعد دوستم امسال می خواد بره اونجا فقط ۱۴ الی ۱۵ ثانیه تو راهه یعنی می تونه تا خود ساعت ۸ بخوابه
کلی حسودی از خودمون درکردیم به حالش
و در آخر این که دلم برای همتووووون حسابی تنگ شده بود 
و ببخشید که جواب خیلی ها رو نتونستم بدم میدونم این مدت خیلی بد بودم و اصلا بهتون سر
نزدم ولی امیدوارم ازم دلگیر نباشین و شرایطمو کمی تا قسمتی درک کنین ؟ می کنین دیگه نه ؟
و ... مواظب خودتون و دل های مهربونتون باشید ![]()
دوستون دارم زیاااااااااااد ![]()
سعی کنین موفق باشین
و هفته ی دیگه ماه رمضونه التماس دعا داریم خیلیییییییی 
خدافس دوستا

بزرگ شدیم.
بزرگ و...
بزرگتر و
حالا دیگه تو قاب کوچیک هیچ ارزویی نمی گنجیم.